يحيى دولت آبادى
385
حيات يحيى ( فارسى )
نزد اوست ميگويد بخوانيد ورقه خوانده مىشود و نتيجهئى كه ميبخشد اين است كه مدرس بعذر بىرئيس بودن مجلس خود را از ميان دو محذور بودن خلاص كرده از مجلس بيرون ميرود و نايب رئيس ميگويد خوانده شدن اين ورقه اثرى ندارد چونكه جواب رد يا قبول دادن مستوفى الممالك بايد بهيئت رئيسه رسيده باشد و بطور رسمى در مجلس خوانده شده باشد و اين گفتار او مطابق قانون است بهرحال دستور شروع مىشود و پيشنهاد خلع قجر و نصب سردار سپه خوانده مىشود چهار نفر نام خود را ثبت كردهاند بعنوان مخالف بودن اول دكتر محمد مصدق دوم آقا سيد حسن تقىزاده سيم ميرزا حسينخان علاء چهارم نگارنده دكتر مصدق از رفتار بىانتظارى كه از مدرس رويداده بحيرت مانده دنبال وى رفته است كه سبب آن را بپرسد نامش خوانده مىشود حاضر نيست تقىزاده بكرسى خطابه رفته اظهار مىكند كه او خدمات سردار سپه را تقدير مينمايد و وجود او را براى مملكت مفيد ميداند و با ارتقاء رتبه وى مخالف نيست ولى نميخواسته است اين تغيير سلطنت در يك چنين هوا و محيطى واقع شده باشد يعنى به صورت غير طبيعى و عادى مدافع لايحه ميرزا على اكبر خان داور چند كلمه دفاع مىكند و مينشيند بعد از آن ميرزا حسينخان علاء در همان زمينه نطق دكتر محمد خان مصدق السلطنه تقىزاده صحبتى داشته مخالفت خود را اظهار مىكند و داور دفاع مينمايد و نوبت بدكتر مصدق ميرسد كه حاضر شده است . دكتر مصدق نطقى مفصل و منطقى نموده بدون هيچ ملاحظه عقيده خود را